خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





باز این چه شورش است که در خلق عالم است

    این چه شورش است که در خلق عالم است... Ya hosein" src="http://rasekhoon.net/userfiles/Article/1390/08/01/1901891.jpg" alt="" width="400" height="275" />

     برای مشاهده ویژه نامه بسیار زیبای    ۩۞۩السلام علیک یا شیب الخضیب۩۞۩ ((ویژه نامه محرم)) ۩       کلیک کنید:                                            ۩۞۩السلام علیک یا شیب الخضیب۩۞۩ ((ویژه نامه محرم)) 

                                                     http://www.nooreaseman.com/forum229/thread59066.html.  : منبع

    و تایید امام زمان علیه السلام" href="http://www.mashreghnews.ir/fa/news/487676/" target="_blank">مصرعی که امام زمان(عج) به شعر محتشم اضافه کرد

     

     گزیده ای لز اشعار جانسوز محتشم کاشانی در رثای سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام

     

    باز این چه شورش است که در خلق عالم است

    باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

    باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

    بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

     

    گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب

    کاشوب در تمامی ذرات عالم است 

    در بارگاه قدس که جای ملال نیست

    سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

     

    جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند

    گویا عزای اشرف اولاد آدم است

     

    خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین

    پرورده ی کنار رسول خدا، حسین

     

    زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد

    فریاد العطش ز بیابان کربلا

     

    کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی

    وین خرگه بلند ستون  بیستون شدی

     

    کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان

    سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی

    کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک

    جان جهانیان همه از تن برون شدی

     

    کاش آن زمانکه کشتی آل نبی شکست

    عالم تمام غرقه دریای خون شدی

     

    بر خوان غم چو عالمیان را صلا زدند

    اول صلا به سلسله  انبیا زدند

    نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید

    زان ضربتی که بر سر شیرخدا زدند

     

    آن در که جبرئیل امین بود خادمش

    اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند

    بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها

    افروختند و در حسن مجتبی زدند

     

    وآنگه سرادقی که ملک محرمش نبود

    کندند از مدینه و در کربلا زدند

     

    وز تیشه ستیزه درآن دشت کوفیان

    بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند

     

    پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید

    بر حلق تشنه خلف مرتضی زدند

     

    چون خون ز حلق تشنه او بر زمین رسید

    جوش از زمین به ذروه عرش برین رسید

     

    یکباره جامه در خم گردون به نیل زد

    چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید

     

    پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش

    از انبیا به حضرت روح الامین رسید

     

    ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند

    یک باره بر جریده ی رحمت قلم زنند

    ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر

    دارند شرم  کز گنه خلق دم زنند

     

    آه از دمی که باکفن خون چکان ز خاک

    آل علی چو شعله  آتش علم زنند

    فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت

    گلگون کفن به عرصه محشر قدم زنند

     

    پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل

    شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل

    روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار

    خورشید سربرهنه برآمد ز کوهسار

     

     حضرت زینب سلام الله علیها بالای تل زینبیه رو به مدینه النبی خطاب به رسول الله«ص» فرمودند:

     

    ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان

    بر پیکر شریف امام زمان فتاد

    بی اختیار نعره  هذا حسین زدو

    سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد

    پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول

    رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول

     

    این کشته فتاده به هامون حسین توست

    وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

    این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگی

    دود از زمین رسانده به گردون حسین توست

    این ماهی فتاده به دریای خون که هست

    زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست

    این غرقه محیط شهادت که روی دشت

    از موج خون او شده گلگون حسین توست

    این خشک لب فتاده دور از لب فرات

    کز خون او زمین شده جیحون حسین توست

    این شاه کم سپاه که باخیل اشگ و آه

    خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست

    این قالب طپان که چنین مانده بر زمین

    شاه شهید ناشده مدفون حسین توست

     

    سپس خطاب به سیده دو سرا مادر بزرگوارشان فرمودند:

     

    چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد

    وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد

    کای مونس شکسته دلان حال ماببین

    ما را غریب و بی کس و بی آشنا ببین

    اولاد خویش را که شفیعان محشرند

    در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین

    در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان

    واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین

    نی ورا چو ابر خروشان به کربلا

    طغیان سیل فتنه و موج بلاببین

    تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر

    سرهای سروران همه بر نیزه هاببین

    آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام

    یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین

     

    خاموش محتشم که دلسنگ آب شد

    بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد

    خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز

    روی زمین به اشک جگرگون کباب شد

    خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست

    دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد

     

    خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین

    جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد

     

    ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای

    وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای

    بر طعنت این بس است که با عترت رسول

    بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای

     

    با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو

    با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای

    حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن

    آزرده اش به خنجر بیداد کرده ای

    ترسم تو را دمی که به محشر برآورند

    از آتش تو دود به محشردرآورند

     

    برای خواندن متن کامل شعر محتشم به. ادامه مطلب. بروید


    این مطلب تا کنون 6 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : حسین ,زمین ,زدند ,توست ,محتشم ,زمان ,حسین توست ,خاموش محتشم ,ویژه نامه ,بیداد کرده ,امام زمان ,
    باز این چه شورش است که در خلق عالم است

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده